المحقق الأردبيلي
702
حديقة الشيعة ( فارسى )
و مشهور است « 1 » كه عبد الملك مروان به حاكم مدينه نوشت كه محمد بن على را پيش من فرست و آن حضرت امام جعفر عليه السّلام را نيز كه در آن وقت طفل بود با خود برداشته متوجه شام شدند و در راه به مدين شعيب رسيدند و در آنجا ديرى عظيم ديدند و خلقى انبوه كه متوجه ديرند و به زيارت راهبى مىروند كه سالى يك بار بيرون مىآيد و مسائل مشكلهء خود را از او مىپرسند . امام عليه السّلام با قوم موافقت و مرافقت نمود و در آن دير جمعى را ديد جامههاى پشمينه درشت پوشيده و پيرى بر بلندى نشسته و موى ابروها بر چشمها افتاده چون نظرش بر آن حضرت افتاد گفت : آيا آشنائى يا بيگانه ؟ امام عليه السّلام فرمود كه از شما نيستم . گفت : از امت مرحومهاى ؟ گفت : بلى . گفت : از علماى ايشانى يا از جهّال ايشان ؟ فرمود كه از جاهلان ايشان نيستم . گفت : من از تو چيزى پرسم يا تو مىپرسى از من ؟ فرمود كه اختيار تراست . گفت : پس من مىپرسم . فرمود كه هرچه خواهى پرس ! گفت : ميان ما و شما اتفاق است كه در بهشت درختى است كه آن را طوبى گويند و ما گوئيم كه اصل آن در سراى عيسى است و به اعتقاد شما اصل آن در خانهء محمد است و در هيچ خانه بقعهاى نيست كه از آن درخت شاخهاى در آن نباشد ، اكنون بگو كه در دنيا نظير آن چيست ؟ امام عليه السّلام گفت : نظير آن در دنيا آفتاب است كه چون وقت پيشين شد در هيچ مكانى نيست كه شعاع آن نباشد . راهب گفت : راست گفتى ، مسأله ديگر پرسم . فرمود : بپرس . گفت : شما را با ما اتفاق است در آنكه اهل بهشت هرچند از طعام آنجا خورند كم نمىشود در دنيا مثل آن چه چيز است ؟ فرمود : مثل آن كتابهاى الهى است كه هرچند از آن فرا مىگيرند كم نمىشود و هرچند در تفسير و تأويل ظاهر و باطنش سخن مىگويند و از حقايق و دقايق آن بيان مىنمايند و همچنان بر حال خود است . راهب و هر كه حاضر بودند تحسينها نمودند .
--> ( 1 ) . الامان ابن طاوس ص 66 ؛ دلائل الامامة ص 237 - 241 .